خرید بک لینک
نمیدونم از کجا آغاز کنم. رابطه یک سال و نیمه تموم شدهوقتی وارد دانشگاه شدم اصلا نمیدونستم قراره ببینمش یا نه رفتم لیست رو نگاه کردم اسمشو دیدمفهمیدم الانم همینجاستدستام ابتدا کرد به لرزیدن ولی ذهنمو آرام کردم و رفتم سر کلاس یه لحظه در رو باز کردم که از کلاس برم بیرون با چهره اش مواجه شدم که مفصلا صورتش سمت من بود و داشت میرفت ولی احتمالا متوجه من نشد و منم خودمو مشغول در بستن کلاس کردماما اصلا احساسی بهش نداشتم حس کردم چقدر قیافش معمولیهامدم خونه دیدم از خودش استوری واتساپ گذاشته ولی باز نکردم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

باید ازش دست بکشم به دو دلیل

یکیش اینکه الان با کسی دیگه هست

خاله زنکیش

دومیشم اینکه این آدم زندگی نیست، مرد خاله زنک زندگی باهاش خیلی سخته

من دوست ندارم مرد زندگیم با خانوما گرم بگیره، دوست ندارم رفتار دخترونه کنه، دوست ندارم بهم گیر بده، قهر کنه و حرف نزنه و....

میخوام یکی باشه منو دید ذوق کنه

زندگی روزمرگی من

HoMe
EmaiL
ProFiLe
MozHgaN

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

My life Ehsase haye man لطفا نظرتو بگین در روز جاری توی دانشگاه بعد ۸ ماه دیدمش اما من سرم گرم صحبت با بقیه بود ولی زیرچشمی کنترلش میکردمتا منو دید یه لحظه روشو برگردوند ببینه منم؟ و در حد ۱ ثانیه ایستادعادت داره خیلی با سرعت راه میره اما من از پشت سر بهش نگاه کردم دیدم سرعتش خیلی کم شده آخرین کلاس تمام شد و میدونستم شاید تا دو هفته دیگه نیبنمشیکم وایسادم یه نیم ساعتی با یکی از همکلاسی ها درمورد ارائه صحبت کردیم دانشگاه هم سالنش خلوت شد و دقیقا در ۱۰ متری دفتر اساتید بودیماز دفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

My life Ehsase haye man چیکار کنم یه لحظه دستم رفت پیج کاریشو که اصلا فکرشو هم نمیکنه من داشته باشمش لایک کردمشتابان هم برداشتماز نوتیف ها پاک میشه اگر با سرعت بردارم؟ + تــاریـخ یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ ساعـت 23:57 به قـلـم Fatemeh | زندگی روزمرگی من HoMe EmaiL ProFiLeMozHgaN arCHive خرداد ۱۴۰۵ اسفند ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آذر ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ تیر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ بهمن ۱۴۰۲ TEMP BY:M0ZHGAN آمارگیر وبلاگ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

My life Ehsase haye man استوریمو نگاه کرد خیلی اهل استوری نیستم شاید اخرین بار ۱ سال پیش گذاشتم اما دیشب تا گذاشتم نیم ساعت بعد سین زدیعنی میتونه جای امیدواری باشه؟ + تــاریـخ سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ ساعـت 21:35 به قـلـم Fatemeh | زندگی روزمرگی من HoMe EmaiL ProFiLeMozHgaN arCHive خرداد ۱۴۰۵ اسفند ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آذر ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ تیر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ بهمن ۱۴۰۲ TEMP BY:M0ZHGAN آمارگیر وبلاگ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

My life Ehsase haye man دعوا با مامانم بحثم شد گفت از وقتی دیدیش عقده ای شدی و میوفتی به جون ما درحالی که من اصلا مقصر نبودم!!!!چقدر تو حتی جلو خانوادمم کوچیکم کردی که به راحتی همچین حرفی میزنن و به هر نحوی تونستی کوچیکم کردیازت متنفرم + تــاریـخ جمعه دوم آذر ۱۴۰۳ ساعـت 16:40 به قـلـم Fatemeh | زندگی روزمرگی من HoMe EmaiL ProFiLeMozHgaN arCHive خرداد ۱۴۰۵ اسفند ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آذر ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰۳ تیر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

My life Ehsase haye man عشق به‌روزش فکر کنم عشق به‌روزشو پیدا کردمیه دختر دلقک اینستاگرامی که کارش برگزاری دوره های آموزش جذب مخاطب اینستاگرام !!!!لاقل هرچی بودم دلقک نبودم، منو به این فروختی؟لاقل هرجا میرفتم معلم بودم! لاقل فوق لیسانس داشتم!برات یه شاخه گل خریداریه و باهاش صدتا ادا و اصول با آهنگ توی استوری اینستاگرامش با سه هزارتا فالور میاد درحالی که من برات باکس گل رز مینیاتوری خریداریم و تو با بی تفاوتی و سردی گذاشتیش پشت ماشین حتی بهش نگاهم نکردی!!!!!ببخشید که ما اهل اینستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

My life Ehsase haye man خاستگار نوین یکی امده خاستگاریم وضعیت مالی و کاری توپاما جوری همیشه مشروب میخوره که تلو تلو میخوره و اصلا نمیفهمه چی میگهتازه شنیدم دختر باز هم هستندر زمان حاضر از یکی که تحقیق کردیم گفت همشون اینا " ارقه " هستن!رفتم گوگل سرچ کردم ارقه دیدم یعنی بدجنس و زرنگ خخخ از کلمه اش خوشم امد‌.مامانش از این باکلاس ها هست که خیلی خاکی بود‌. اما همه میگفتن خرشون از پل بگذره هار تر از خودشون خودشونن خخخ + تــاریـخ جمعه هفدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعـت 22:39 به Ù‚ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

My life Ehsase haye man وای دوباره خدایا باید قوی باشم و دوباره چک نکنمش و باهاش خیال پردازی توی ذهنم نکنمنباید یادم بره هروقت بهم نگاه میکنه احساسی تو چشماش نیستسری قبل هم تا دید من وایسادم رفت نشست که من برم بعدش بره شر کلاسش!!خدایا دیگه نه!!!!! + تــاریـخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ ساعـت 13:46 به قـلـم Fatemeh | زندگی روزمرگی من HoMe EmaiL ProFiLeMozHgaN arCHive خرداد ۱۴۰۵ اسفند ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آذر ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ مرداد ۱۴۰ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

My life Ehsase haye man کاش برنمیگشتی! بعد از یک سال و چند ماه این اولین پست منه!!چقدر بخاطرت چند سال دلتنگی کشیدم و عاشقت بودم و کلی پست برات اینجا نوشته بودم. در کمال ناباوری تو برگشتی و من داشتم بال درمیاوردم !!!!!!!!!!!!!تا اینکه متوجه شدم تو همجنسباز بودی!!!!!!!!!!! بدتر از اون اینه دوستات هم همچنان همجنسبازن!!! به لطفت با کلمه فاعل و مفعولم آشنا شدم و خاک بر سر مفعولت کنن!!!این بار دیگه مثل یک سطل اب یخ ریختن رو سرم و خودم رابطه رو تموم کردم اما دلم برات تنگه. شاید من و توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 14:10

یک سال دیگه گذشت و من ۲۴ ساله شدم. خیلی وقت ها سعی کردم قوی باشم و با همه مهربونمیخوام توی همون ۲۳ سالگیم رهات کنم ای ادم اشتباه زندگیم خدانگهدارت...سلام زندگی جدید و زیبای من.من از امروز خودمو خیلی دوست دارم و هرکاری از دستم بربیاد برای ارامش و خوشحالی خودم انجام میدم و اصلا هم برام حرف بقیه برای مهم نباشه و مسائل الکی رو برای خودم بزرگش نکنم...از خواهرجونم هم ممنونم که واسم تولد گرفت بماند به یادگار... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: جمعه 19 مرداد 1403 ساعت: 12:07

چند روزه اصلا دوباره چک نمیکنمشامشب داشتم رانندگی میکردم یهویی یک نفر که از پشت سر خیلی خیلی شبیه تو بود در ماشین جلویی پشت فرمون بودمیدونستم تو نیستی اما اصلا برام مهم نبود کجا میره من فقط میخواستم پشت سرش رانندگی کنم و از پشت سر فقط نگاهش کنمدلم نمیخواست بزنم جلو صورتشو ببینم چون همه چیز خراب میشدعوضی اگر بدونی چه بلایی سر من آوردی هیچوقت خودتو نمیبخشی...تو میتونی بری با نا امیدی به همه بگی من رابطه رو تموم کردم اما تو هرگز چیزی نگفتی بلکه با رفتارت بهم نشون دادی. پایان رابطه خواست تو بود... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: جمعه 12 مرداد 1403 ساعت: 13:32

انگار جریان فراموش کردن بالا پایین داره

چند روزه دوباره یه خورده دلم براش تنگ شده

چند روزه انگار یه چیزی معدمو داره فشار میده.

البته تقصیر خودم شد رفتم یه خورده از سر کنجکاوی چک کردمش چون تولدش بود.

از امروز دوباره باید به خودم قول بدم تا خواستم بهش فکر کنم حواس خودمو پرت کنم و دیگه اصلا سمت پروفایل و عکساش نرم

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 15:45

دو ماهه به خودم قول دادم که اصلا پیگیرش نباشم امشب اتفاقی داشتم عکسای پروفایل هارو نگاه میکردم یهویی رفت رو قسمت اسم اون و دیدم عکس پروفایلشو عوض کرده. راستش اصلا اون قشنگی سابق رو توی چشم من نداشت. نمیدونم یه مدلی بود. احساس میکردم قیافه معمولی رو به پایینی داره حتی از مدل تیپ زدنشم خوشم نیومد. حتی همون لحظه آنلاین هم بود اما دلم نریخت پایین که استرس بگیرم قدیما یادمه معده درد میگرفتم از شدت استرس وقتی آنلاین بود از آکانتش امدم بیرون ولی اصلا دلم نمیخواد برم دوباره عکسشو ببینم یا آنلاینیشو چک کنمخاطراتمون برام مرور شد اما برخلاف همیشه خاطرات بدمون امد جلو چشمام که چقدر باهام بد برخورد میکرد. احساس نفرت و پوچی دارم ازش نمیدونم چرا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 12:48

امروز بعد از یکسال اتفاقی توی خیابون پشت فرمون کنار یه زن که من فقط روسری نارنجیشو دیدم اما صورتشو نه، دیدمش.احساس میکنم تا مارو دید روشو برگردوند و جلو رو نگاه کرد. حالا من هیچوقتم نمیدیدمش هیچجا، اما دقیقا توی زمانی دیدمش که به خودم قول دادم دیگه بهش فکر نکنم و عکساشو نبینم و آماری هم ازش نداشته باشممیدونی دلم یه حالی شد وقتی دیدمش . راستش اصلا برام مهم نیست اون زن کنارش کیه یا خودش وقتی روشو از جلو برگردوند که مثلا حواسش نیست (البته خانوادگی اخلاق رو برگردوندن دارن)شنیدم که با یه دختریه و براش شعر عاشقونه مینویسه شاید همون دختره بوده امشب سوار ماشیناینم بگم اولین کسی بود که باهاش رابطه داشتم و در حد یک ماه طول کشید و یکساله از این قضیه میگذره و من بعد اون با هیشکی وارد رابطه نشدمبنظرتون این احساس طبیعیه که بعد دیدنش یه مدلی بشم؟البته مامانم گفت داری غمت رو پنهان میکنی منم زدم زیر گریه اما نمیدونم گریه ام برای چی بود مثل احساس دلتنگی میمونه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران مرادی تاريخ: جمعه 8 تير 1403 ساعت: 8:51

صفحه بندی